تا به حال به این فکر کردید اگر ذهنمان مجهز به چراغ راهنمایی بود چه اتفاقات خوبی می افتاد ای کاش میشد ذهنمان را مثل قوانین رانندگی کتاب لو های هشدار و مطلقاً ممنوع و سرعت های غیر مجاز و چراغ راهنمایی دارد فعال کنیم یعنی زمانی که بعضی از حرفها را که نباید بزنیم علامت چراغ قرمز روشن میشد و سکوت می کردیم و یا جاهایی که نیاز به احتیاج داشتیم چراغ زرد روشن میشد و به ما آلارم میداد که مراقب باش اینقدر زود اعتماد نکن و زمان هایی که باید با اعتماد به نفس زندگی می کردیم حرفمان را می‌زدیم و رو به جلو میرفتیم چراغ سبز روشن میشد ای کاش یاد بگیریم زیر تابلو مطلقاً ممنوع زندگی دیگران پارک نکنیم چون آن مکان متعلق به ما نیست و امنیت خود را به خطر میاندازد ایم و یک زندگی دیگر را معلق می کنیم گاهی اوقات در مسیر زندگی اینقدر بی توجه پایمان را تا انتها روی پدال گاز میگذاریم که اصلاً متوجه اخطارها و تابلوهای نشانه نیستیم اما به چه قیمت حتی به فکر خودمان که نیستیم به فکر سرنشین ها هم نیستیم که با کلی اعتماد سوار بر مرکب ما شدند. ای کاش میشد برای به دست گرفتن فرمان زندگی آموزش و امتحانی بود و انسانهای دارای صلاحیت مشخص بودند تا در جاده زندگی از سفرمون لذت می بردیم و تا مقصد زندگی می کردیم چون سفر زندگی خیلی شیرین است.

دیگر مقالات

دیدگاهتان را بنویسید

پاسخگوی سوالات شما هستیم
ارسال از طریق واتس‌اپ